قدرت دفاع

داستان از آنجا شروع شد که در یک گروه تلگرامی مطلبی منتشر شد درباره‌ی اقداماتی که عده‌ای انجام داده بودند و منجر شده بود به توقیف فیلم سینمایی رستاخیز .
به نظر آقای نارنجی لحن مطلب تمسخرآمیز آمد و خیلی مودبانه تذکر داد که لحن انتخاب شده چندان مناسب نیست.
اصل چیزی که توی ذهن آقای نارنجی می‌گذشت این گونه بود: مثلاً صحیح نیست چون از رییس جمهور سابق خوش‌مان نمی‌آید او را الف نون خطاب کنیم. یا چون عده‌ای از اعتقادات مذهبی‌شان(درست یا غلط)دفاع کرده‌اند آنها را توده‌هایی عقب مانده در نظر بگیریم.
واکنش‌های صورت گرفته دو بخش اصلی و یک بخش فرعی جالب داشت که در ادامه به آنها می‌پردازم:
بخش یک که مخرب‌ترین بخش هم هست  این بود که حتا کسانی هم که با بلوا راه انداختن برای پایین کشیدن رستاخیز موافقتی نداشتند، خود رستاخیز را فیلم قابل دیدنی نمی‌دانستند. اصل حرف‌شان این بود که "حالا من که نمی‌خواستم ببینم" یا "اصن دیدن نداره چنین فیلمی" ، "برا من که دیدن ندیدنش فرقی نداشت" و از همه باحال‌تر:"من تو جشنواره دیدمش اصن مالی نبود". ظاهر قضیه این است که شخصی که چنین برخوردی دارد با حرکت غیرفرهنگی آن عده مخالف است. اما به نظر آقای نارنجی این یک پُز روشن‌فکری سخیف است. چون چنین شخصی حتا برای خودِ محصولی که توقیف شده ارزشی قائل نیست اما از رفتاری که باعث توقیف شده اعلام انزجار می‌کند. در واقع مثل کسی است که از کنار جایی  که بوی نامطبوعی می‌آید بگذرد و دماغش را بگیرد و صرفاً برای بیان نظر بگوید پیف پیف. حداقلش این است که  شخص نظردهنده  برای دیدنِ فیلم توقیفی اشتیاقی نشان بدهد و بعد بگوید حالا که توقیف شد حقی از من سلب شده و به این دلیل ابراز ناراحتی یا انزجار کند. والا وقتی دیدن‌ندیدنِ رستاخیز برای او علی السویه است این حرف ها تنها به  اداهای روشن‌فکری شبیه است.
بخش دوم خود بلواست! برای آقای نارنجی تفاوتی میان کسانی که برای پایین کشیدن فیلمی به خیابان می‌ریزند و کسانی که برای باز پس‌گیریِ رای‌های‌شان در خیابان تجمع می‌کنند، نیست. به عبارت ساده‌تر نه این را نفی می‌کند و نه آن را درست می‌داند و برعکس.  همه‌ی اینها مردم ایران هستند با تفاوت‌های عقیدتی و ذهنی‌شان. آقای نارنجی هم عضوی از همین مردم است و خودش را جدا نمی‌داند که دارد این طوری نظر می دهد. هدف او تنها نور تاباندن به  نقاط تاریک است. موضوع این است که هیچ یک از این دو طرف نباید به خود حق بدهند که خود را حق کامل در نظر بگیرند. در این بخش نظرات بیشتر به این سمت رفت که جامعه باید یک طبقه‌ی "الیت"(نخبه) داشته باشد که توده‌ی مردم را به لحاظ نظری تغذیه کند. این قسمت خوب ماجرا بود چون باز هم حداقل به این رضایت داده شده که همه‌ی توده‌هایی که می‌بینیم آدم هستند. اما آقای نارنجی با صدق کردنِ این نظریه برای ایران مخالف است چون می‌داند کسی را در ایران نمی‌توان پیدا کرد که خودش را خدای نکرده جزو گروهی به غیر از نخبه طبقه‌بندی کند. به عبارت ساده‌تر این طبقه‌بندی، ایران را به دو طبقه ی نخبه و اتباع غیرمجاز تقسیم بندی می‌کند و پیش از طرح شدن به ضد خود تبدیل می‌شود.
 سمت دیگر نظرات، تحقیر و تخریبِ طرف مقابل بود با مضامینی مثل اینکه "باید توی دهن این فاشیست‌ها زد" و "باید مقابله کرد" و "من ساکت نمی‌نشینم." آقای نارنجی با این بخش هم مخالف است چون مثل قضیه‌ی نفی سیگار اینجا هم فقط توی سر طرف مقابل زدن است که معنی پیدا می‌کند. به جای اینکه فکر شود خب چرا یک عده دست به این کار می‌زنند و راه‌کار چیست؟ مدام طرف مقابل را نفی می‌کنند و بدتر از آن تحقیر و تهدید. به گمان آقای نارنجی این روش حتا فاشیستی‌تر است چون ذوقِ تفکر را از همان ابتدا کور می‌کند و به جایش همان کاری را تجویز می‌کند که خودش نفی‌اش کرده.
در این بخش مهمترین مسئله بد فهمی است که نتیجه‌ی مستقیمِ ذهن بسته است. بدفهمی ناشی از میل به واکنش لحظه‌ای به حرفی که از آن خوش‌مان نمی‌آید. و مهم این است که معیار حق یا قانون نیست. معیار این است که چون طرف مقابل این کار را کرده پس غلط است و به قول جناب قائد در تخطئه‌ی گلستان:"من می‌ترکانم این نقد را"
آنچه برای آقای نارنجی عذاب‌آور است، نگاه سطح پایینی است که در هر دو طرف این‌گونه نزاع‌ها در ایران جریان دارد. نگاهی که خود را حق کامل می‌داند و علاوه بر بی‌توجهی به ارکان اعتراضیِ طرف مقابل، تنها در پی سرکوب طرف مقابل است. حالا یا با چماق یا با کلمات روشنفکری. اینجاست که آقای نارنجی فرقی بین این دو دسته قائل نیست و همه را مردم ایران می‌داند. مردمی که به جای جستجو و هم آوردن ماتحت‌شان برای گفتگو و تفکر و تعمق در مشکلات، فقط بلدند از چماق و تحقیر بهره ببرند.

و اما بخش فرعی بامزه: گفتن این گونه نظرات در آن جمع تلگرامی همان  و سر ریز شدن انواع و اقسام توهین‌ها و بی‌ادبی‎‌ها و کج‌فهمی‌ها به سمت آقای نارنجی همان: از "تو طرفدار فاشیستی" و "سیمات قاطی داره" و "خدا شفات بده" بگیرد تا "یعنی می‌گی تجاوزهای کهریزک درست بوده؟" و "یعنی درسته ما هم می‌رفتیم قلاده‌های طلا را پایین می‌کشیدیم"  و "با این کارا  خاص نمی‌شی" و...
این خاطره را به یاد دارم اما نمی‌دانم از کیست: در یک مدرسه‌ی انگلیسی زبان در آبادان، پیش از ملی شدنِ صنعت نفت، معلم به دانش‌آموزان فنِ گفتگو و مناظره را می‌آموخته. روش کار هم چنین بوده که یک ایرانی و یک خارجی بر سر موضوع حقِ مالکیت نفت بحث می‌کردند. راوی که به دلیل ایرانی بودن، نفت را حق مسلم ایران می‌دانسته، هیچ تصوری از دلایل عقلی‌ای که هم‌مدرسه‌ای‌های انگلیسی زبانش می‌توانند بر علیه او استفاده کنند نداشته و همان ابتدای بحث قاطی می‌کند و سرش داغ می‌شود و فحش می‌دهد و تهدید به زدن هم‌مدرسه‌ای‌اش می‌کند. در همین لحظه معلم بحث را قطع می‌کند و به راوی می‌گوید جای دعوا رینگ بوکسه. اگر نمی‌تونی از عقیده‌ات دفاع کنی پس لطفاً حرف نزن.
(دقیقاً مثل آقای نارنجی در مطلبِ نفی سیگار) هر جا دیدید کسی میان بحثی شروع به تهدید یا توهین کرد مطمئن باشید قدرت دفاع از نظرش را ندارد و صرفاً در حال به حاشیه راندن بحث است. مهم نیست موضوع بحث چیست. مهم این است که قدرت دفاع کردن از موضع‌مان را بدون تهدید و توهین به طرف مقابل داشته باشیم. این ابتدای راهی است که مردم ایران باید در پیش بگیرند!    
 

/ 5 نظر / 38 بازدید
darden

شاید یه روزی همتون مامان داشتین/ کلی مهر با وجود آبان یا آذر داشتین... [چشمک] http://dl.sedabaran.ir/Music/1394/05/02/Ali%20Sorena/Ali%20Sorena%20-%20Gheseye%20Man%20%5B320%5D.mp3

darden

راستی این پستت خیلی آنتی کالیگولایی بوددد...

مجتبی جهانشیر

ای بابا آخه همه نایس؟همه تکثر؟چماق هامون رو کجا بذاریم پس؟

مجتبی جهانشیر

حال میکنی در هر وجهی نمونه اعلا ام؟؟؟؟؟ضد اجتماع و زرنج باشید :)