صدایِ ناله

لحظه‌ای می‌رسد که تمامِ آنچه شدنی بود را برای معشوق کرده‌ای: به پای‌اش نشسته‌ای. عشقت را ثابت کرده‌ای. درخواستت را گفته‌ای. کنف شده‌ای و نگاهش کرده‌ای که می‌رود سمت زندگی‌اش. بعد تو مانده‌ای و همه‌ی هواهایِ بودنش که حالا از حجم حضورش خالی‌ست. این جور وقت‌ها هیچ چیزی نیست که به داد یک مرد برسد الا آن سیگار لعنتی که روشن می‌کنی تا با سوختنش زندگی سوخته‌ات را ادامه بدهی.
چنین لحظه‌ای بود وقتی در "نهنگ عنبر"، ارژنگ از فرودگاه بیرون آمد و به تلافیِ رویای از دست رفته‌اش سیگارش را گیراند...حالا دیگر از سالن سینمایی که به هر حرکتِ عطاران خندیده بودند،تنها، از گوشه کنارها، صدای ناله‌ای از عمقِ جان می‌آمد، در تاریکی‌ای که به سکوت نشسته بود.

/ 1 نظر / 34 بازدید
بهروز قهرمانی

http://www.shereno.com/26/97/2896.html اول و اخر فیلم همین بود دیگه درسته ! همین که ابی رو معروف کرد و ارژنگ رو تنها. تو میدونی با سه تا دونه سیگار از کجا تا کجا رو میشه باهاش طی کرد برادر.